الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
236
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
توان در بلاغت به سحبان رسيد * نه در كنه بىچون سبحان رسيد كه خاصان در اين ره فرس راندهاند * به « لااحْصى » از تك فرو ماندهاند آنچه از راهنمايىهاى پيشوايان دين استفاده مىشود محدوديت قدرت سير عقلانى بشر است نه ناتوانى و ممنوعيت كامل عقل بشر آنچنانكه « معطّله » ادعا مىكنند . در خطبهء 48 نهج البلاغه مىفرمايد : لَمْ يطْلِعِ الْعُقولَ عَلى تَحديدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ يحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ ؛ عقلها را اجازت نداده كه حدود صفات او را مشخص كنند اما در عين حال آنها را از مقدار لازم معرفت ممنوع نساخته است و پردهاى ميان عقول و آن « مقدار واجب » قرار نداده است . پس معلوم مىشود در عين ناتوانى عقول از وصول به كنه معرفت بارى تعالى ، يك « مقدار معرفت واجب » در كار است كه در آن مقدار نه تنها ممنوعيت نيست بلكه وجوب و لزوم تحقيق در كار است . خود على عليه السلام مباحث بسيار عميقى با روش استدلالى و عقلى و فلسفى در الهيات طرح كرده كه هرگز در جهان سابقه نداشته است . تعليمات او خود عامل بسيار مهمى براى توجه به الهيات عقلى و پيشرفت الهيات عقلى در جهان اسلام و بالاخص در جهان شيعه به شمار مىرود . به هر حال اين مطلب كه حق عقل در اين مسايل چه اندازه است ؟ آيا بايد در اينگونه مسائل يكسره قائل به تعطيل و تعبد باشيم ، خصوصاً با توجه به اينكه مىگويند اسما اللَّه توقيفى است ، يا آنكه در حدود معيّنى امكان معرفت براى عقل هست ؟ فعلًا محل بحث نيست ، بعداً در همين مقاله مورد بحث واقع خواهد شد . آنچه فعلًا مطرح است اين است كه « ما خدا را چگونه تصور مىكنيم ؟ » . بديهى است كه تصور خدا مستقيماً از راه حواس وارد ذهن نمىشود ، زيرا گذشته از اينكه مىدانيم ادراكات حسى ما از چه نوع و از چه مقوله است و تصور خدا در ميان آنها